مولتی هاستر

چكيده 

 سياست خارجي در مقام مهمترين نمود رفتار بين المللي دولت ها در دوران حاكميت وستفاليائي، همواره عرصه تعامل ميان نظريه و عمل بوده است. چرا كه مدرنيته با ايجاد نوعي دوگانگي بنيادي ميان فاعل شناسايي (سوبژه) و موضوع شناسي (ابژه)، زمينه را براي چيرگي انديشه بشري (سوبژه) بر طبيعت (ابژه) و جدايي نظر از عمل فراهم آورده است. در اين راستا ارزش هاي پژوهشگر سياست خارجي در انتخاب نظريه مورد علاقه و سپس تلاش در تعميم آن به تبيين دوره هاي سياست خارجي موثر واقع مي گردد، كه اين امر در تحليل سياست خارجي مطلوب به نظر نمي رسد. در اين مقاله بر آنم كه آيا تئوري هاي روابط بين الملل مي توانند دوره هاي سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران را تبيين نمايند؟ به همين جهت در ادامه با دوره بندي سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران بر مبناي دولت هاي حاكم از ابتداي انقلاب تا كنون، در ابتدا به بررسي مهمترين رويدادهاي بوقوع پيوسته در هر دوره و گفتمان حاكم در آن دوره مي پردازم، سپس نقاط قوت و ضعف تئوري هاي روابط بين الملل (آرمان گرايي، واقع گرايي و سازه انگاري) را در رابطه با آن دوره تحليل مي نمايم.
كليد واژه ها  سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، تئوري روابط بين الملل، نظريه و واقعيت، آرمانگرايي، واقعگرايي، سازه انگاري.

درآمد 
 سياست خارجي هر كشور در تداوم سياست داخلي آن كشور معنا و مفهوم مي يابد. در همين راستا وقوع انقلاب اسلامي در ايران نقطه عطفي در مطالعه سياست خارجي ايران به حساب مي آيد، چرا كه جوهره سياست خارجي ايران را تغيير داد.
تبيين اين تغييرات سبب گرديده كه تا كنون كتاب ها و مقالات متعددي به رشته تحرير درآيد، كه هر يك سعي مي كنند تا با بهره گيري از تئوري و مدلي خاص سياست خارجي جمهوري اسلامي را مورد كنكاش قرار دهند. اما مسئله اينجاست كه پژوهشگران اين حوزه اغلب سعي كرده اند بر اساس تمايلات فكري و ارزشي خود، سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران را بر مبناي تئوري و مدل مورد قبول شان تحليل نمايند. غافل از اين نكته كه شايد صحيح نباشد كه ما با در دست داشتن تئوري، سياست خارجي را به هر نحو ممكن در غالب آن در آوريم و در پايان نيز ادعا نماييم كه اين تئوري توانست سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران را تبيين نمايد.
سياست خارجي در مقام مهمترين نمود رفتار بين المللي دولت ها در دوران حاكميت وستفاليائي، همواره عرصه تعامل ميان نظريه و عمل بوده است. چرا كه مدرنيته با ايجاد نوعي دوگانگي بنيادي ميان فاعل شناسايي (سوبژه) و موضوع شناسي (ابژه)، زمينه را براي چيرگي انديشه بشري (سوبژه) بر طبيعت (ابژه) و جدايي نظر از عمل فراهم آورده است. البته نكته شايان ذكر آنست كه من نافي تاثير نظريه در شكل دهي به رفتار سياست خارجي نيستم، چرا كه نظريه ها با تبديل دغدغه هاي عالم سياستگذاري به گفتماني مسلط و دستورالعمل سازي از آنها به تمهيد شرايط مساعد و دستورالعمل سازي از آنها به تمهيد شرايط مساعد و مطلوب براي تحقق آنها در عرصه عمل مي پردازد. اعتقاد بنده بر آنست كه ارزش هاي پژوهشگر سياست خارجي در انتخاب نظريه مورد علاقه و سپس تلاش در تعميم آن به تحليل سياست خارجي موثر است و اين امر به نظر مطلوب نمي رسد.
در اين راستا به نظر من بهتر است كه در پروسه تحليل سياست خارجي، ابتدا وقايع و نقاط عطف سياست خارجي را كه مورد تاكيد پژوهشگران اين حوزه است طرح نمائيم، سپس تئوري هاي تحليل سياست خارجي را در مورد تبيين اين وقايع و نقاط عطف به كار گيريم. در اين فرآيند است كه مي توانيم به نقاط قوت و ضعف هر تئوري در تبيين آن وقايع آگاهي يابيم و سپس تلاش نمائيم كه با در نظر گرفتن نقاط قوت هر يك از نظريات مذكور در حد توان و يك نظريه نو در تبيين سياست خارجي نائل شويم.
با اين مقدمه در اين مقاله با دوره بندي سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران بر مبناي دولت هاي حاكم از ابتداي انقلاب تا كنون، در ابتدا به بررسي مهمترين رويدادهاي به وقوع پيوسته در هر دوره و گفتمان حاكم در آن دوره مي پردازيم، سپس نقاط قوت و ضعف تئوري هاي روابط بين الملل (آرمان گراي، واقعگرايي و سازه انگاري) را در رابطه با آن دوره تحليل مي نماييم. علت انتخاب اين تئوري ها در تبيين سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران نيز به دو دليل است، نخست اينكه همه مطالعات موجود در سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران بر مبناي يكي از تئوري هاي مذكور است وديگر اينكه تئوري هاي بازتاب گرايانه در روابط بين الملل (نظريات هنجاري، فمنيستي، انتقادي و پست مدرنيستي) در تبيين سياست خارجي چندان توفيقي نخواهند داشت، چرا كه بخشي نگري آنها و تاكيدشان بر مسائلي خاص مانند هنجارها در نظريه هنجاري، جنسيت در نظريات فمنيستي، دانش و قدرت در نظريات انتقادي و بنيان دانش در تئوري هاي پست مدرنيستي سبب مي گردد كه نتوان از آنها يك نظريه سياست خارجي مطلوب استخراج نمود.
سياست خارجي يك كشور در دو بعد حكومتي و دولتي قابل تبيين است. بدين معنا كه گاهي هدف ما از بحث درباره سياست خارجي، كشف يكسري اصول ثابت رفتاري در سطح روابط بين الملل براي حكومت جمهوري اسلامي ايران به صورت كلي است. گاهي هم هدف ما از بحث سياست خارجي كشف اصول رفتاري دولتهاي حاكم در حكومت جمهوري اسلامي است كه اين مورد اصل مي تواند متغيير باشد، لكن مي توان مشابهت ها را بررسي كرده و به يكسري اصول ثابت نيز رسيد. در اين مقاله ما بعد دولتي سياست خارجي را مدنظر قرار داده و بر آن اساس گفتمان حاكم بر دولت هاي روي كار آمده بعد از انقلاب اسلامي را به صورت زير دوره بندي كرده و هر يك را به ترتيب مورد بررسي قرار مي دهيم:
1- دوره واقع گرايي حفظ محور (60-1357)
2- دوره آرمان گرايي بسط محور (68-1360)
3- دوره توسعه گرايي اقتصاد محور (76-1368)
4- دوره توسعه گرايي سياست محور (84-1376)
5- دوره آرمان گرايي اصول محور (...-1384)
نكته شايان ذكر درباره تقسيم بندي مذكور اينست كه در هر دوره ما با برتري يك گفتمان روبرو هستيم و اين به معناي نفي ديگر گفتمان ها در آن دوره نيست، بلكه بدين معناست كه در دوره مورد بررسي، آن گفتمان توانسته است در كنار ساير گفتمان ها تسلط خود را بر سياست خارجي كشور در آن دوره اعمال نمايد.

1- دوره واقع گرايي حفظ محور (60-1357)  اين دوره كه مصادف با وقوع انقلاب اسلامي در ايران و دوره حاكميت دولت موقت است، اصولاً به خاطر حاكم بودن شرايط نابسامان ناشي از وقوع انقلاب، حفظ انقلاب و كشور از تجزيه و فروپاشي مجدد در دستور كار دولتمردان قرار گرفت.
برخي معتقدند كه در اين دوران سياست خارجي كشور در واقع تداوم و استمرار سياست خارجي دوران قبل از انقلاب است با اين تفاوت كه رهبر انقلاب بر اصول اساسي و سياست نه شرقي نه غربي تاكيد كرده بود (بخشايشي اردستاني، 1375، 76). اما آنها از اين مساله غافل اند كه يك پديده عظيم سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي در كشور به نام انقلاب اسلامي به وقوع پيوسته بود كه ذهن همه دولتمردان را به حفظ آن و تلاش در تثبيت آن مشغول نموده بود.
در اين راستا دو ديدگاه كاملاً متضاد در سطح سياست خارجي و داخلي شكل گرفت. ديدگاه نخست كه دولت موقت آن را نمايندگي مي كرد، معتقد بود كه حفظ و تثبيت نظام اسلامي تازه تاسيس منوط به حفظ و گسترش روابط با كشورهاي غربي خصوصاً ايالات متحده آمريكا است. اين ديدگاه معتقد بود كه منافع ملي بايد بر منافع و مصالح اسلامي رجحان داشته باشد. در همين راستا رابطه سياسي ايران با آمريكا را از سطح كاردار به سفارت تغيير داد و يكسري ملاقات ها با سران و مشاوران حكومت وقت آمريكا – از جمله ملاقات با برژينسكي مشاور امنيت ملي كارتر – انجام دادند. ديدگاه دوم كه نمايندگي آن را رهبري انقلاب و جمعي از روحانيون بر عهده داشتند، معتقد بودند كه حفظ و تثبيت نظام اسلامي تازه تاسيس منوط به استقلال اش از هر قدرت خارجي است. آنها معتقد بودند كه انقلاب ما يك انقلاب اسلامي است و به همين خاطر بايد منافع و مصالح اسلامي را در دستور كار خود قرار دهيم. در همين راستا به طرح سياست نه شرقي و نه غربي در سطح سياست خارجي و ضديت با قدرت هاي خارجي از جمله ايالات متحده آمريكا و اسرائيل پرداختند.
تعارض ديدگاه هاي مذكور سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران در اين دوره سه ساله بعد از انقلاب اسلامي ايران را شكل داده است. اين تضاد ديدگاه ها را مي توان در اين جمله از مهندس بازرگان دريافت نمود كه مي نويسد: «هدف اتخاذي دولت موقت خدمت به ايران از طريق اسلام بود، در حاليكه هدف امام خميني (ره) خدمت به اسلام از طريق ايران بود» (بازرگان، 1363: 93). يا به قول پرفسور رمضاني «در حاليكه بازرگان اولويت را به ايران مي داد، امام خميني (ره) اولويت را به اسلام مي داد». او سياست خارجي ايران در اين دوره را سياست عدم تعهد (به انگليس و شوروي) ملت گرايانه و واقع بينانه توصيف مي كند (رمضاني، 1386: 60).
از آنجا كه دولت موقت تمايل به غرب را اساس كار خود قرار داد، بنابراين از نفوذ شرق در كشور هراس داشت. اين مساله سبب گرديد كه آنها توسعه و گسترش روابط با آمريكا را با توجه به ساختار دوقطبي حاكم بر نظام بين الملل دوره جنگ سرد جدي تر دنبال نمايند. دولت موقت سعي مي نمود كه اين نكته را در اذهان ديگران بگنجاند كه ايران جهت توسعه و پيشرفت به دستاوردهاي فني و تكنولوژيك غرب نيازمند است.
تعارض ديدگاه هاي مذكور با اشغال سفارت آمريكا توسط دانشجويان پيرو خط امام (ره) به سود ديدگاه دوم پايان يافت و وقوع حمله عراق به ايران در شهريور 1359 و آغاز جنگ تحميلي، گفتمان واقعگرايي حفظ محور را كه بر پايه استراتژي نه شرقي نه شرقي بود محو كرد. از آن هنگام به بعد كم كم نوعي آرمان گرايي بسط محور با استراتژي نه غربي نه غربي جايگزين دوره قبل گرديد.
اصول سياست خارجي ايران در اين دوره را مي توان در موارد زير خلاصه نمود:
1- پرهيز از آرمانگرايي – از جمله مخالفت با گروه هاي مدعي صدور انقلاب – و سعي در داشتن ديدي واقعگرايانه در سياست خارجي؛
2- تلاش در جهت حفظ و تثبيت نظام تازه تاسيس؛
3- كوشش در جهت وصول به هدف مذكور از طريق همكاري با ايالات متحده آمريكا؛
4- ارجحيت قايل شدن براي منافع ملي در تزاحم با منافع و مصالح اسلامي؛
تئوري سازه انگاري مناسب تحليل اين دوره از سياست خارجي ايران نيست، چرا كه به نظر آنها شكل گيري منافع ناشي از هويت ها است و هويت ها كه الهام بخش منافع در نتيجه كنش ها هستند توسط هنجارهاي بين المللي و داخلي شكل مي گيرند، منافع كه بر اساس هويت ها شكل مي گيرد، رفتار سياست خارجي كنشگران را تعيين مي كند و رفتار سياست خارجي نيز نحوه تعاملات با ساختار را مشخص مي كند. در اين دوره رژيم انقلابي ايران بيشتر از آنكه تحت تاثير هنجارهاي بين المللي قرار گيرد، سعي مي كند تا ضمن زير سئوال بردن قواعد و هنجارهاي بين المللي به هنجارسازي در سطح بين المللي بپردازد. كه البته اين مساله در مورد دولت هاي بعد انقلابي (1) كاملاً بديهي مي نمايد.
تئوري هاي عقل گرايانه رئاليستي و ليبراليستي بسياري از نقايص نظريات مذكور را ندارند. در بينش واقعگرا، قدرت و منافع ملي دو عنصر محوري به حساب مي آيند. تاكيد آنها بر بقا (2)، همان حفظ محوري سياست خارجي ايران در دوره واقع گرايي حفظ محور است، لكن مساله اينست كه بقا بايد بر اساس خودياري باشد (3) نه بر اساس وابستگي به قدرت هاي بزرگ از جمله آمريكا كه دولت موقت بر آن تاكيد مي نمود. در رابطه با تاكيدي كه نظريات واقع گرايانه بر منافع ملي مي نمايند، شاهد آن هستيم كه ارجحيت دادن به اين مساله در تزاحم با منافع و مصالح اسلامي مورد تاييد دولت موقت بوده است.
بينش آرمان گرايانه ليبراليستي بر عدالت، اخلاق و همزيستي مسالمت آميز در سطح بين المللي تاكيد مي كنند و توسعه اصول رفتار بين المللي را بر اساس حقوق و سازمان هاي بين المللي تبيين مي كند. در اين دوره از سياست خارجي ايران اين مسائل هنوز هر چند در سطح داخلي مطرح مي شدند، لكن در سطح سياست خارجي كمتر بروز و ظهور يافته بودند.

2- دوره آرمان گرايي بسط محور (68-1360)  

گفتمان آرمان گرايي بسط محور كه به عنوان واكنش در مقابل گفتمان واقع گرايي حفظ محور مطرح شد، قبل از اين نيز خود را در اشغال سفارت ايالات متحده آمريكا در تهران و شعارهاي مطرح شده من جمله نه شرقي نه غربي نمايان ساخته بود، لكن از اوايل دهه 60 شمسي به بعد به عنوان گفتمان مسلط در سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران در آمد.
تاكيد بر اتخاذ ديپلماسي مستقل از وابستگي به قدرت هاي استكباري، نفي نظام بين المللي حاكم و تلاش در برقراري نظام عادلانه بين المللي به همراه تاكيد بر برداشتي اخلاقي از دولت و وظايفش در كنار اهتمام به بحث صدور انقلاب (4) سبب گرديد كه در اين دوره سياست خارجي كشور جنبه مكتبي به خود گيرد.
گفتمان آرمان گرايي بسط محور با تاكيد بر بسط و گسترش بخشي به ايدئولوژي رهايي بخش اسلامي و صدور انقلاب به كشورهاي تحت ستم، بسط افكار و پيام ها و شعارهاي انقلابي و جايگزين كردن مرزهاي ايدئولوژيك به جاي مرزهاي جغرافيايي را در دستور كار سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران در اين دوره قرار داد. در اين راستا آرمان گرايان با بهره گيري از مراسم سياسي – عبادي حج و استفاده از حج به عنوان مجمع عمومي مسلمانان جهان، سعي در مقابله با سياست هاي استكباري آمريكا و ترويج آرمان هاي جمهوري اسلامي در جهان اسلام نمودند كه به كشتار حجاج در عربستان سعودي انجاميد.
شايان ذكر است كه راهبرد ستيزه جويانه ايالات متحده در رابطه با سياست حفظ محوري را مي توان در تحميل يك جنگ ناخواسته مشاهده كرد، كه جملگي در تسلط گفتمان آرمانگرايي بسط محور در سياست خارجي موثر بودند.
در اين دوره تماس با ملت ها به جاي دولت ها در دستور كار سياست خارجي قرار گرفت. برقراري ارتباط با نهضتها و جنبش هاي آزادي بخش مطرح گرديد. امام خميني (ره) در رابطه با هدف صدور انقلاب مي فرمايند: «مقصد اينست كه اسلام، احكام سلام، احكام جهانگير اسلام زنده شود و پياده بشود و همه در رفاه باشند و همه آزاد باشند، همه مستقل باشند» (موسسه نشر آثار امام، 1378، 31).
همچنين در جاي ديگري ايشان مي فرمايند: «ما مي خواهيم كه اين انقلابمان را، انقلاب فرهنگي مان را، انقلاب اسلامي مان را به همه ممالك اسلامي صادر كنيم و اگر اين انقلاب صادر شد، هر جا كه صادر بشود اين انقلاب، مشكل حل مي شود» (پيشين، 57).
ظهور صدور انقلاب جهت ايجاد حريم امنيتي، به عنوان يكي از اصول سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران در اين دوره بازتابي از ديناميسم هاي سياست داخلي است. ايران در سياست خارجي خود بعد از اشغال سفارت مشروعيت نظام بين الملل را از طريق سياست نه شرقي و نه غربي و صدور انقلاب زير سئوال برد. ريشه بحث صدور انقلاب را بايد در روحيه عدالت طلبي ايرانيان جستجو كرد، كه از طرفي ريشه در گفتار زرتشت (پندار نيك، گفتار نيك، رفتار نيك) دارد و از طرفي برگرفته شده از عدالت طلبي شيعه در مذهب اسلام است. به عبارت بهتر صدور انقلاب تلاقي فرهنگ سياسي ايراني – اسلامي و فلسفه سياسي امام خميني (ره) مي باشد (رضايي، 1381، 86).
هدفگيري صدور انقلاب چهار منطقه جغرافيايي اصلي بود:
1- منطقه خليج فارس
2- منطقه لبنان و فلسطين
3- منطقه آسياي مركزي و قفقاز
4- افغانستان
نكته شايان اهميت آنست كه در مخالفت با بحث صدور انقلاب كم كم عده اي به طرح گفتمان توسعه گرايي پرداختند، كه معتقد بودند در صورتي مي توان به صدور انقلاب اسلامي به ساير نقاط جهان پرداخت كه جمهوري اسلامي ايران بتواند با توسعه و پيشرفت روز افزون، خود را به عنوان يك كشور توسعه يافته صنعتي در سطح نظام بين المللي معرفي نمايد. اين گفتمان بعدها تحت عنوان گفتمان توسعه گراي اقتصاد محور به عنوان گفتمان مسلط در سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران مبدل گشت، كه در قسمت بعد بررسي مي شود. اما ا صول سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران را در دوره آرمانگرايي بسط محور مي توان موارد زير برشمرد:
1- نفي مرزهاي جغرافيايي موجود و ترسيم مرزهاي ايدئولوژيك؛
2- برقراري تماس با ملت ها در راستاي حمايت از مبارزات آزادي بخش به جاي تماس با دولت ها؛
3- كوشش در جهت خوداتكايي و استقلال در كنار ا ستكبار ستيزي و نفي هر گونه سلطه؛
4- گرايش به سياست هاي انزواطلبانه؛
5- صدور انقلاب اسلامي و حمايت از مستضعفان جهان؛
6- ارجحيت منافع و مصالح اسلامي بر منافع ملي كشور.
تئوري سازه انگاري مناسب تحليل اين دوره از سياست خارجي ايران نيست، چرا كه در اين دوره نيز رژيم انقلابي ايران بيشتر از آنكه تحت تاثير هنجارهاي بين المللي قرار گيرد، سعي مي كند تا تحت تاثير هنجارهاي داخلي ضمن زير سئوال بردن قواعد و هنجارهاي بين المللي به هنجارسازي در سطح بين المللي بپردازد. البته آن بخش از نظريه سازه انگاري كه تعيين بخشي دو جانبه ساختار – كارگزار را در سطح نظام بين المللي مطرح مي كند در اين دوره از سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران داراي كاربرد است، چرا كه عليرغم تلاش هاي بسط محوري مبتني بر صدور انقلاب و حمايت از جنبش ها در سياست خارجي ايران در اين دوره، ساختار نظام بين المللي نيز با تحميل جنگي ناخواسته تا حد زيادي رفتارهاي سياست خارجي اين كارگزار را در سطح نظام بين المللي تعديل مي نمايد.
از تئوري هاي عقل گرايانه، نظريات آرمان گرايانه ليبراليست ها بهتر از نظريات رئاليستي مي تواند به تحليل اين دوره از سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران بپردازد. يكي از مهمترين مواردي كه نظريات آرمانگرايانه در روابط بين المللي به آن معتقدند، توجه به بازيگران غير دولتي در كنار توجه به دولت هاست. اين مساله را به روشني و در برقراري ارتباط با ملت ها در قالب جنبش ها در سياست خارجي ايران در اين دوره مي توان ليبراليستي به نام ليبرال هاي جامعه گرا كه بر روابط فراملي غيردولتي بين جوامع، نظير ارتباطات ميان افراد و گروه ها تاكيد مي كنند، توان تحليل بهتري نسبت به سايرين دارد.

3- دوره توسعه گرايي اقتصاد محور (76-1368) 
 پايان جنگ عراق عليه ايران و پذيرش قطعنامه 598، رحلت امام خميني (ره)، بازنگري قانون اساسي، انتخاب آقاي هاشمي رفسنجاني به رياست جمهوري، خرابي هاي جنگ، نابودي مراكز توليد، محاصره اقتصادي و نابساماني هاي اقتصادي در سطح داخلي از يك سو، فروپاشي اتحاد شوروي و گشايش ناشي از پايان جنگ سرد در سطح بين المللي (ازغندي، 1381: 15) جملگي از مسائلي بودند كه توسعه گرايي اقتصاد محور را به عنوان گفتمان مسلط بر سياست خارجي جمهوري اسلامي در اين دوران درآورد. در دستور كار قرار گرفتن اولويت هاي توسعه اقتصادي كشور سياست عادي سازي روابط با ساير كشورها را مي طلبيد تا از آن طريق بتوان با جذب سرمايه گذاري هاي خارجي بخشي از سرمايه مورد نياز براي بازسازي و ويراني هاي جنگ را تامين نمود.
با وقوع بحران اول خليج فارس در دوران آقاي هاشمي رفسنجاني ايشان تلاش نمودند تا شرايط لازم براي عاديسازي روابط با بازيگران منطقه اي (به جز اسرائيل) و بازيگران بين المللي (به جز آمريكا) فراهم آورند. آقاي هاشمي رفسنجاني در پاسخ به سوالي كه «چه گفتماني را مي توان به سياست خارجي زمان شما نسبت داد؟ مي فرمايند: واقع گرايي آرماني، بايد اذعان كرد كه رعايت اسلام محدوديت هايي را ايجاد مي كند» (نبوي، 1383؛ 170) اين نكته اين مساله را مورد تاييد قرار مي دهد كه ايشان در بحث صدور انقلاب، معتقد به صدور انقلاب از طريق توسعه و پيشرفت ايران بودند. در همين رابطه عادي سازي روابط با ديگر كشورها را در سرلوحه كار خود در عرصه سياست خارجي قرار دادند.
برجسته ترين نمودهاي عيني عادي سازي روابط را مي توان در به رسميت شناختن قواعد بازي و ديدارهاي متعدد رئيس جمهور و وزير خارجه از كشورهاي خارجي ديد. آقاي هاشمي رفسنجاني طي دو دوره رياست جمهوري خود سي و سه سفر خارجي انجام داده است كه معادل يك سفر در هر فصل است. در اين دوره مصالحه و همزيستي با ساير ملل مورد اهتمام قرار گرفت، بطوريكه ضمن بهبود نسبي روابط ايران و اروپا، ايالات متحده آمريكا با آزادسازي 567 ميليون دلار از دارايي هاي بلوكه شده ايران در آمريكا موافقت كرد.
هنگاميكه برخي راديكال ها از مناسبات ايران با غرب از جمله آلمان غربي و حتي تركيه ايراد گرفتند آقاي هاشمي رفسنجاني فرمودند: «واقعيات جهان به اين معني است كه هميشه حق انتخاب نداريم. به عقيده من اصول ما محترم شمرده شده است ولي ممكن است در برخي موارد دست ما بسته باشد و ناچار شويم از برخي از اين اصول چشم بپوشيم» (رمضاني، 1386: 70)
سياست توسعه گرايي اقتصاد محور آقاي هاشمي رفسنجاني كه برخي از آن تحت عنوان واقع گرايي، عمل گرايي و مصلحت انديشي نام مي برند، مي توان در سه سطح تحليل تشخيص داد: «عرصه داخلي هدايت اقتصاد بازار آزاد و كاهش تصدي فعاليت هاي اقتصادي توسط دولت، برقراري ثبات سياسي، رفاه اجتماعي و انسجام ملي مورد اهتمام قرار گرفت. در سطح منطقه اي پيدايش كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز در پي فروپاشي شوروي موجب شد ايران درصدد كسب منافع اقتصادي در شمال و ايجاد توازن امنيتي در جنوب برآيد ... و سياست صدور انقلاب تا حدودي كمرنگ شد. در عرصه بين المللي شاهد ادغام مجدد ايران در نظام اقتصاد جهاني از رهگذر پذيرش رهنمون هاي صندوق بين المللي پول هستيم» (دهشيري، 1380: 383).
خلاصه آنكه درك نخبگان سياسي از سياست جهاني در دوران توسعه گرايي اقتصاد محور بيشتر ژئوپولتيك بود تا ايدئولوژيك.
نكته شايان اهميت آن است كه تاكيد صرف آقاي هاشمي رفسنجاني بر توسعه گرايي مبتني بر محوريت اقتصاد، داراي مخالفاني در بين دولتمردان بود. همان افرادي كه با نظام مند كردن اين مخالفت ها توانستند گفتمان توسعه گرايي با محوريت سياست را به عنوان گفتمان مسلط در عرصه سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران مطرح سازند.
در يك جمعبندي مي توان اصول سياست خارجي ايران در دوره توسعه گرايي اقتصاد محور را در موارد زير خلاصه كرد:
1- در دستور كار قرار گرفتن عادي سازي روابط با ساير كشورهاي جهان؛
2- برقراري ارتباط با ساير كشورها به خاطر ملزومات اقتصاد داخلي و سازندگي؛
3- جايگزيني درك ايئولوژيك از سياست جهاني با درك ژئوپولتيك از آن؛
4- عضويت فعال در سازمان هاي منطقه اي و بين المللي؛
5- انعطاف پذيري و جهت گيري هاي مصلحت گرايانه جهت خروج ايران از انزواي سياسي تحميل شده، ناشي از جنگ عراق عليه ايران؛
6- تاكيد بر صدور انقلاب از طريق پيشرفت و توسعه اقتصادي كشور، تا بدين ترتيب انقلاب با الگو شدن براي ساير محرومان صادر شود؛
هر چند در اين دوره از سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران شاهد نوعي واقع بيني در درك مسائل مختلف بين المللي هستيم، لكن هنوز هم در پذيرش هنجارهاي بين المللي و تاثير اين هنجارها در شكل گيري هويت و بالتبع منافع و اهداف ما به عنوان بنيان رفتار سياست خارجي بايد با ديده ترديد نگريست، چرا كه ملزومات داخلي ناشي از نابساماني اقتصادي و ويراني هاي باقيمانده از جنگ نقش اساسي تري در اين مهم دارند. برتري داشتن هنجارهاي داخلي در تعيين رفتار سياست خارجي سبب مي گردد كه ديدگاه هاي آرمان گرايانه ارجحيت خود را در اين مهم حفظ نمايند. منافع هنجارساز بين المللي را مي توان حقوق بين الملل، سازمان هاي بين المللي و در راس آنها سازمان ملل و نيز رويه هاي موجود برآمده از مباحثات عمومي يا كنفرانس ها دانست.
از تئوري هاي عقل گرايانه به نظر مي رسد كه هر يك در اين تحليل داراي كاستي هايي هستند. نقص عمده ديدگاه هاي رئاليستي در اين است كه آنها عمده هدف دولت ها در سياست خارجي را كسب قدرت نظامي مي دانند، در حاليكه همانطور كه ذكر گرديد در اين دوره از سياست خارجي ايران كسب منافع اقتصادي به خاطر ملزومات داخلي در اولويت قرار گرفت، هر چند نمي توان اين نكته را رد كرد كه بخشي از اين تلاش ها در جهت كسب منافع اقتصادي به بازسازي نيروها و ادوات نظامي صدمه ديده از جنگ باز مي گردد. نقص عمده ديدگاه هاي آرمان گرايانه نيز در اين است كه در اين دوره از سياست خارجي ايران دولت با در نظر گرفتن واقعيات بين المللي بسياري از آرمان هاي خود را تعديل نمود. با اين اوصاف به نظر مي رسد كه نظريات رئاليستي بهتر از رقيب بتوانند اين دوره از سياست خارجي كشور را تحليل نمايند.

4- دوره توسعه گرايي سياست محور (84-1376) در اين دوره از سياست خارجي ايران كه مصادف با روي كار آمدن آقاي خاتمي است، سياست توسعه گرايي دوره قبل تداوم يافت، با اين تفاوت كه مباحث سياسي و فرهنگي در اين فرآيند جايگزين محوريت اقتصاد در دوره قبل گرديد.
در اين دوره از سياست خارجي ايران «نحوه بيان و شيوه رفتار و برخورد با ديگران تغيير يافت و سياست تعديل اقتصادي و قايل شدن به توسعه صنعتي دولتي جاي خود را به توسعه سياسي داد و در روابط خارجي، پذيرش پلوراليسم جهاني به معني نفي نظام تك قطبي و پذيرش تساوي فرهنگ ها به محور اصلي سياست خارجي تبديل شد» (ازغندي، 1381: 18)
در اين دوره از سياست خارجي ايران سياست تنش زدايي (1) در دستور كار قرار گرفت، كه بر اساس اين سياست توسل به زور در حل مسائل بين المللي جاي خود را به توسل به شيوه هاي مسالمت آميز از طريق گفتگوهاي دوجانبه و چندجانبه مي دهد. ضمن اينكه طبق اين سياست نبايد اجازه داد كه اختلافات ايدئولوژيكي و سليقه هاي سياسي بر روابط ميان كشورها تاثير گذارد. «تنش زدايي در چارچوب عزت، حكمت و مصلحت، به اين معناست كه ايران در سياست خارجي خود درصدد رفع سوء تفاهم هاي انباشته شده از گذشته و در تلاش جهت پايان دادن به هر نوع تنازع و كشمكش بين المللي است و براي تامين امنيت خود به واقعيات بين المللي توجه دارد» (ازغندي، 1378: 1044). تنش زدايي با فاصله گرفتن از اولويت هاي ايدئولوژيكي به سمت همگرايي، همكاري همه جانبه پيش رفته و در نتيجه زمينه هاي بيشتري را براي گفت و گوي ميان تمدن ها و همگرايي چند جانبه ي حكومتي فراهم مي آورد. گفت و گوي تمدن ها و فرهنگ ها به عنوان پيام سازنده جمهوري اسلامي توانست به جهانيان بگويد كه نه تنها تهاجم، خشونت و افراط گرايي را نفي مي كند بلكه قائل به همزيستي و تفاهم بر مبناي تعقل و تعامل است. همچنين گفت و گوي تمدن ها اين مساله را به جهانيان گوشزد كرد كه تمدن و فرهنگ اسلامي نيز مدعي هماوردي در صحنه جهاني است و تمدن هاي امروز بشري را در عالم انديشه، فلسفه و تدبير امور به رقابت و نقد مي طلبد. پذيرفته شدن اين پيشنهاد در سازمان ملل متحد و نامگذاري سال 2001 از سوي اين سازمان به عنوان سال گفت و گوي تمدن ها را مي توان نتيجه تنش زدايي و اعتمادسازي در سياست خارجي ايران در اين دوره دانست.
به نظر روح ا... رمضاني سياست خارجي ايران در اين دوره مبتني بر سه ركن مهم است. اول، رفع مهار (2) دوم، بازدارندگي (3) و سوم تنش زدايي. دولت آقاي خاتمي در ابتدا سعي نمود كه كشور را از حلقه تنگ مهار سياسي، نظامي و تكنولوژيك آمريكا رها سازد. بعد تلاش نمود تا با توجه به موقعيت استراتژيك مهمي كه ايران در يك منطقه پر تنش دارد، موقعيت دفاعي و بازدارندگي اش را تقويت سازد. در وهله سوم نيز تلاش كرد با تنش زدايي، به رفع تعارضات بين خود و كشورهاي منطقه و همسايه در قالب ابتكاراتي چون گفت و گوي تمدن ها در سطح سازمان هاي بين المللي خصوصاً سازمان ملل بپردازد (Ramazani, 2001: 227)
در اين دوره واقع بيني سياسي ايجاب مي كرد نوعي انطباق بين محيط فكري – ادراكي و محيط عملياتي سياست خارجي برقرار گردد، به همين خاطر به گونه اي در قبال نهضت هاي آزادي بخش سياست هاي تدريجي گرايي مورد استفاده قرار گرفت.
در دوره توسعه گرايي سياست محور رشد جامعه مدني موجبات اصلاح ساختاري و كاركردي سياستگذاري خارجي را فراهم نمود و به لحاظ ساختاري شاهد افزايش نقش ها به جاي اشخاص در فرآيند تصميم گيري هستيم. (4) به طوريكه آقاي خاتمي بلافاصله بعد از وقوع حادثه يازدهم سپتامر 2001 در آمريكا، در مقام رياست جمهوري اسلامي ايران اين عمل را شديداً محكوم كرده و با بازماندگان قربانيان حادثه اظهار همدردي نمودند. البته اين نكته شايان ذكر است كه يازدهم سپتامبر به عنوان يك حادثه بسيار مهم بين المللي، ضمن آنكه موقعيت بين المللي و منطقه اي ايران را تحت تاثير قرار داد، در عرصه سياست داخلي نيز به مثابه ابزاري براي فشار به گفتمان توسعه گرايي سياست محور درآمد. چرا كه اين حادثه منطق جنگ و تقابل را در سال گفت و گوي تمدن ها جايگزين منطق تعامل و گفت و گوي بين فرهنگي اين گفتمان نمود. اينجا بود كه عده اي كه از سياست هاي داخلي آقاي خاتمي خصوصاً در بعد فرهنگي ناراضي بودند، با مشاهده خوي جنگ طلبي دشمن ديرينه در افغانستان و عراق خط بطلاني بر گفت و گو و مفاهمه با دشمنان در عرصه سياست خارجي كشيدند. آنها بار ديگر ضمن بازتعريف اصول اوليه انقلاب اسلامي، عدول از آن را ناممکن خوانده و بر آرمان هاي انقلاب دوباره تاکيد نمودند. اين گفتمان بعد از آقاي خاتمي تحت عنوان آرمانگرايي اصول محور چارچوب سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران را تحت تاثير خود قرار داد.
جدي ترين بحران در سياست خارجي ايران در اين دوره، كه تا كنون نيز تداوم دارد، بحث پرونده هسته اي ايران است. در ارتباط با اين مساله ارائه تاريخچه مختصر و مفيد لازم است. در دوره آقاي هاشمي رفسنجاني قراردادي براي توليد مواد اوليه سوخت هسته اي در اصفهان با كشور چين منعقد شد. بر اساس اين قرارداد مراحل مقدماتي احداث تاسيسات فرآوري اورانيوم در اصفهان به عنوان پروژه UCF آغاز شد، اما به علت فشارهاي آمريكا اين پروژه متوقف شد و چين در سال 1375 انصراف خود را اعلام نمود. اين پروژه مسكوت ماند تا اينكه در دوره ي آقاي خاتمي در سال 1379 به پيمانكاران داخلي داده شد و در اسفند 1382 نهايي شد. پروژه آب سنگين در خنداب اراك در سال 1378 آغاز و غني سازي ماده UF6 چرخه سوخت هسته اي در نطنز اصفهان تداوم يافت و بدين ترتيب چرخه سوخت هسته اي در ايران تكميل شد.
وزيران امور خارجه انگليس، فرانسه و آلمان (تروئيكاي اروپاي) بعد از اطلاع يافتن از حجم گسترده فعاليت هاي هسته اي ايران خواستار توقف كامل آن شدند، و ايران را به همكاري با آژانس بين المللي انرژي اتمي دعوت نمودند. از اين هنگام مذاكره با سه كشور اروپايي و آژانس به صورت دو بال ديپلماسي هسته اي درآمد. اين مساله در دوره آقاي خاتمي بدين گونه تداوم يافت كه دولت براي اثبات همكاري خود با آژانس پروتكل الحاقي به NPT را امضاء كرد. در زمينه مذاكرات با تروئيكاي اروپايي نيز توافقنامه پاريس براي تبادل تضمين هاي متقابل به امضاء رسيد. (بعيدي نژاد، 1384، 204) لكن اين مذاكرات كمكي به حل موضوع نكرد و فقط آن را مشمول مرور زمان كرد.
در كل اصول سياست خارجي ايران در دوره توسعه گرايي سياست محور را مي توان در موارد زير خلاصه كرد:
1- تنش زدايي و كوشش در جهت اعتمادسازي در سطح منطقه اي و بين المللي؛
2- تاكيد بر گفت و گو و مفاهمه بين فرهنگ ها جهت حل و فصل مسائل و مشكلات مطرح در سطح سياست خارجي؛
3- تلاش در جهت خنثي سازي سياست هاي ضد ايراني، از طريق شركت فعالانه در كنفرانس ها و مجامع بين المللي جهت كسب پرستيژ در سطح نظام بين الملل؛
4- كوشش براي شناساندن تمدن اسلامي به عنوان تمدني خواهان صلح، عدالت و گفت و گو در روابط بين الملل؛
5- سعي در جذب و استفاده از پتانسيل ها و توانائي هاي ايرانيان مقيم خارج از كشور؛
6- سياستگذاري خارجي با توجه به مقدورات و محذورات بين المللي.
اين دوره از سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران را مي توان در چارچوب نظريه سازه انگاري مورد تحليل قرار داد. طرح ايده گفت و گوي تمدن ها از سوي رياست جمهوري ايران به معناي پذيرش هنجارهاي بين المللي و تلاش براي سهيم شدن در فرآيند هنجارسازي است. همچنين بر اساس سازه انگاري هنگامي كه مفاهيم بين الاذهاني و هنجارها تبيين گر روابط ساختارها و كنشگران باشند، از سياست گفت و گوي تمدن ها انتظار مي رود تا از طريق تساهل و تعامل فرهنگي، الگويي جديد از روابط ميان كشورها ارائه دهد كه به صلح پايدار، دوستي ملل و همبستگي متقابل كشورها منجر گردد. در زمينه تاثيرگذاري و تاثيرپذيري از ساختار نظام بين الملل نيز شايان ذكر است كه سياست خارجي ايران توانست در اين دوره با نامگذاري سال 2001 به سال گفت و گوي تمدن ها در سازمان ملل بر اين ساختار تاثير گذارد و با امضاي پروتكل الحاقي محدوديت هايي را براي خود فراهم سازد.

5- دوره آرمان گرايي اصول محور (...-1384)
 بحث از سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران در دوره آقاي احمدي نژاد شايد كمي زود به نظر برسد، لكن سيگنال هاي ارسال شده در اين مدت ما را مي تواند به مواردي رهنمون سازد كه ذيلاً به آن مي پردازم.
تسلط گفتمان آرمانگرايي اصول محور بر سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران در اين دوره را مي توان متاثر از عوامل متعدد داخلي و بين المللي دانست. مساله هسته اي ايران، افزايش فشارهاي بين المللي در اين مورد بازرسي هاي متعدد نمايندگان آژانس از مراكز فعال در امر فرآوري هسته اي در كشور را مي توان يكي از آن عوامل دانست. به طوري كه رياست جمهوري آقاي احمدي نژاد بارها در سخنراني هاي خود از عقب نشيني ها و سياست مماشات (1) آقاي خاتمي در اين مورد انتقاد كرده و بر حقوق هسته اي كشور پافشاري نموده اند. در همين راستا است كه در دوره آرمانگرايي اصول محور شاهد تعليق كليه همكاري هاي داوطلبانه هسته اي با نهادهاي بين المللي و جلوگيري از -به تعبيري - باج خواهي بيش از اندازه كشورهاي غربي، همراه با نوعي ابرام و ايستادگي بر حقوق هسته اي هستيم، كه سه قطعنامه شوراي امنيت سازمان ملل متحد و تحريم هايي براي كشور تا كنون به دنبال داشته است.
راديكال شدن توسعه گرايي سياست محور در قالب عدول از اصول اساسي انقلاب اسلامي و ترويج نوعي كثرت گرايي نسبي گرايانه در جامعه، كه به زعم آنها سبب زير سوال بردن بسياري از اصول مي گرديد، مي توان به عنوان يك عامل ديگر طرح كرد. تاكيد دوباره رياست جمهوري آقاي احمدي نژاد بر محور رژيم اسرائيل از نقشه جهان در كنفرانس بين المللي هولوكاست در تهران، در حضور جمعي از انديشمندان خارجي و داخلي، تاييدي بر اصول اوليه انقلاب اسلامي بود كه بر مبناي ضديت با ايالات متحده آمريكا و اسرائيل شكل گرفته است. آقاي احمدي نژاد بارها مساله محو اسرائيل را در سخنراني هاي رسمي داخلي و بين المللي خود از جمله در سازمان ملل متحد، و حتي در كنفرانس بين المللي سازمان خواروبار و كشاورزي جهان (فائو) در مقرآن در رم، مورد تاكيد قرار داده است. حمايت از جنبش حماس و حزب ا... لبنان هم در اين راستا كاملاً جاي خود را در ديالوگ ها و سخنراني هاي رسمي رياست جمهوري و ساير مقامات اجرايي باز كرده است. هر چند بسياري از انديشمندان سياست بين الملل معتقدند كه جهت حفظ منافع ملي لزومي ندارد كه سياست هاي اعلاني يك دولت با سياست هاي اعمالي اش در سطح سياست خارجي يكي باشد.
بدين ترتيب مي توان تأييد دوباره آرمان هاي انقلاب اسلامي و تاكيد بر اصول آن را از مشخصه هاي اصلي دوره آرمانگرايي اصول محور در سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران دانست. در اين راستا در سطح سياست خارجي ايران در اين دوره شاهد گسترش روابط خارجي ايران با كشورهاي حاشيه جنوبي خليج فارس – عليرغم اختلافات مرزي – هستيم. به طوري كه آقاي احمدي نژاد علاوه بر حضور فعالانه و همه جانبه در شوراي همكاري خليج فارس، درخواست خود را مبني بر حضور در اتحاديه عرب – به عنوان كشورهاي دوست و مسلمان – رسماً اعلان مي دارد.
مخالفت با يكجانبه گرايي هژمونيك ايالات متحده آمريكا در سطح منطقه اي و بين المللي، از ديگر مشخصات اين دوره از سياست خارجي كشور است. كه بر اين مبنا مي توان بسياري از رفتارهاي سياست خارجي آقاي احمدي نژاد را تبيين نمود. گسترش روابط با كشورهاي آمريكاي مركزي و آمريكاي لاتين مخالف آمريكا، حضور فعالانه در كنفرانس سران سازمان همكاري شانگهاي (2) و تقاضاي تبديل وضعيت ايران از يك عضو ناظر به عنوان يك عضو دائم، پيشنهاد تشكيل اوپك گازي و سياست نگاه به شرق در سياست خارجي ايران در اين دوره را مي توان در قالب تحليل نمود.
در رابطه با مساله اخير شايان ذكر است كه اصولاً در سياست خارجي ايران شاهد سه رويكرد و استراتژي در ارتباط با قدرت هاي بزرگ بوده ايم. رويكرد نخست رويكرد نگاه به غرب است كه بر اساس آن گروهي تعامل با غرب را مهمترين محور سياست خارجي ايران تلقي مي كنند. از اين ديدگاه تعامل با كشورهاي غيرغربي بايد تابعي از رويكرد به غرب باشد. رويكرد دوم در نقطه مقابل رويكرد نخست به رويكرد نگاه به شرق مشهور است. آنها برآنند كه گرايش ايران به شرق و اتحاد با كشورهاي قدرتمند آسيايي -اغلب چين و روسيه- مي تواند منافع ملي ايران راتامين نموده و مساله فقدان متحد استراتژيك را براي ايران حل كند. رويكرد سوم در برابر هر دو رويكرد مذكور به رويكرد نه شرقي – نه غربي معروف است كه به اتخاذ يك نوع سياست موازنه منفي در مقابل شرق و غرب معتقدند (ثقفي عامري، 1385، 49).
گفتمان آرمان گرايي اصول محور با تاكيد بر سياست نگاه به شرق به عنوان رويكرد اصلي سياست خارجي اش بر آن است كه سياست جديد نگاه به شرق در واقع سياست تنش زدايي با رويكردي جديد است كه حول محور تعامل سازنده دور مي زند.
بر طبق سند چشم انداز بيست ساله جمهوري اسلامي ايران دكترين تعامل سازنده «اتخاذ سياسي فعال، پويا، تاثيرگذار، جهت دار با شناخت دقيق از معادلات سياسي به عنوان بازيگري قدرتمند در صحنه روابط بين الملل و منطقه و خروج از جايگاه متهم و استقرار در جايگاه مدعي و آن مرحله اي پيشرفته تر از سياست تنش زدايي مي باشد. اين سياست در سطوح مختلف جهاني، جهان در حال توسعه، جهان اسلام، منطقه خاورميانه، همسايگان و ملي قابل طرح و اعمال مي باشد.» (محمدي، 1386: 81).
منوچهر محمدي معاونت پژوهشي وزارت امور خارجه در اين دوره، در جديدترين اثر خود مي نويسد: «روند شكل گيري سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران را قبل از تصويب سند چشم انداز بيست ساله مي توان در سه مرحله سياست هاي انفعالي (دوران دولت موقت)، تدافعي (دوران جنگ تحميلي) و تنش زدايي (دوران بعد از جنگ) ملاحظه نمود ... تشكيل دولت نهم نقش بسيار مهمي در برخورد مقتدرانه در صحنه سياست خارجي كشور ايفا مي كند» (پيشين، 83-82). به زعم وي دكترين تعامل سازنده در استراتژي سياست خارجي ايران بايد به گونه اي باشد كه منجر به افزايش هزينه هاي آمريكا گردد. چرا كه اگر آمريكايي ها با هزينه هاي هزينه هاي محدودي در روند مداخله گرايي روبرو شوند، در آن شرايط از انگيزه بيشتري براي تحرك عملياتي برخوردار خواهند بود.
تاكيد آرمان گرايان اصول محور بر برخي آرمان ها، و اعلان رسمي اين سياست ها از تريبون هاي رسمي با پيامدهايي در سطح ملي و بين المللي روبرو شده است. تشديد تحريم ها در سطح بين المللي سبب مسائل و مشكلات اقتصادي در سطح داخلي گرديده است كه پيش بيني مي شود يك طيف عمل گرايان اقتصاد محور را بر سياست خارجي ايران در دوره بعد حاكم سازد.
اصول سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران در دوره آرمانگرايي اصول محور را مي توان در موارد زير خلاصه كرد:
1- ايستادگي و پافشاري بر حقوق هسته اي كشور و تحمل مشكلات ناشي از آن؛
2- مخالفت اعلاني و اعمالي با سياست هاي يكجانبه گرايانه (3) آمريكا در سطح بين المللي و خصوصاً منطقه اي؛
3- تاكيد بر آرمان هاي انقلاب اسلامي از جمله محو رژيم اسرائيل از نقشه سياسي جهان؛
4- حمايت از نهضت ها و جنبش هاي آزادي بخش در لبنان و فلسطين؛
5- اتخاذ رويكرد نگاه به شرق در سياست خارجي و نزديكي به چين و روسيه؛
6- تاثيرپذيري رويكردهاي سياست خارجي از ضرورت هاي ايدئولوژيك بيش از تحولات محيط بين المللي؛
7- گسترش و تعميق روابط با كشورهاي همسايه به خصوص كشورهاي عربي حاشيه جنوبي خليج فارس.
به نظر مي رسد كه اين دوره از سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران را نظريات آرمان گرايانه ليبراليستي بهتر مي تواند تبيين نمايد، چرا كه تاكيد دولت آقاي احمدي نژاد را مي توان در واقع باز توليد سياست خارجي ايران در دوره آرمان گرايي بسط محور دانست. با اين تفاوت كه هدف سياست خارجي بيش از آنكه گسترش، بسط و صدور انقلاب اسلامي باشد، با پذيرش اولويت ام القراء بر ساير كشورها، صرفاً در صدد شكل دهي به يك جبهه ي ضد يك جانبه گرايي ايالات متحده در سطح نظام بين المللي است. اين مساله از نوع كشورهايي كه طرف مذاكره با ايران قرار مي گيرند كاملاً مشهود است. همچنين در اين دوره از سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، رفتار سياست خارجي كشور تا حد بالايي، بيش از آنكه تحت تاثير واقعيات و محذورات بين المللي باشد از سياست هاي آرماني مبتني بر يكسري اصول تاثير مي پذيرد. اين خود سبب مي گردد كه هنجارهاي بين المللي كمتر بتواند سياست خارجي كشور را تحت تاثير قرار دهد. شاهدي بر اين مدعا را مي توان تصويب سه قطعنامه در شوراي امنيت سازمان ملل در برابر فعاليت هاي ايران دانست.

جمع بندي 
 در تحليل دوره سي ساله سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران نخستين مساله اي كه ذهن هر پژوهشگر سياست خارجي را خواسته يا ناخواسته به خود معطوف مي كند اين است كه، نقطه آغازين در تحليل سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران چه بايد باشد؟ از كجا شروع كنيم؟ به نظر مي رسد كه آغاز و شروع همه تحليل هاي سياست خارجي كشور از سرچشمه اي دوگانه آغاز مي شود. يعني
الف- يا مفروضات ذهني ما و دغدغه علمي مان از يافته هاي ما از درون كشور است، كه به اين ترتيب نگاهمان يك نگاه درون به بيرون است.
ب- يا بالعكس مفروضات ذهني ما و دغدغه علمي مان از يافته هاي ما از بيرون كشور است.
در اين صورت نگاه ما يك نگاه بيرون به درون است. به عبارت بهتر يا در بستر استقلال نسبي انقلاب و جمهوري اسلامي، مقتضيات بيروني تحليل مي شود، كه در اين پروسه توجه صرف ما به مقدورات و خواست هاي داخلي است. يا بر پايه مقتضيات بيروني بايدهاي سياست خارجي جمهوري اسلامي تشخيص داده مي شود، كه در اين صورت توجه ما صرفاً به محذورات و خواست هاي بين المللي است.
به نظر مي رسد پژوهشگراني در حوزه سياست خارجي، كه سعي نموده اند سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران را بر مبناي تئوري هاي روابط بين المللي تحليل نمايند، با ديدي تقليل گرايانه در دسته دوم جاي مي گيرند. چرا كه سعي آنها در تحليل سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران بر آن است تا بر مبناي تئوري اي كه فارغ از ارزش نبوده و در بستري متفاوت از جامعه ما بروز و ظهور يافته است به اين هدف نائل شوند. به همين خاطر با ديدي كاملاً انتقادي سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران را از ابتدا تا كنون، سراسر نقصان مي بينند و به آن انتقاد دارند. چرا كه فقط محذورات بين المللي مفروض شان است.
از طرف ديگر انديشمنداني در نقطه مقابل، با معطوف نمودن ديدگاه شان صرفاً به مقدورات ملي، چشم خود را بر محذورات بين المللي بسته و به تدوين سياست خارجي اي بسيار آرمان گرايانه و دور از واقعيت بين المللي مي پردازند و موجبات به هدر رفتن سرمايه هاي ملي را فراهم مي سازند. چرا كه آرمان گرايي دور از واقعيت به معني وادار نمودن ديگران به پذيرفتن وضعيتي است كه پردازندگان آن تئوري ها خود نسبت به نتايج آن سخت ترديد دارند. اين عده نيز در تحليل سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران از ابتدا تا كنون، آنرا سراسر موفقيت و بدون نقصان مي بينند، چرا كه فقط معذورات ملي مفروض شان است.
به اين ترتيب در مقاله اي ديگر تلاش مي كنم تا ضمن بررسي چارچوب يك سياست خارجي مطلوب و كارآمد، اصول تحليل صحيح از سياست خارجي را بر آن مبنا طرح نمايم.

نویسنده: دکتر علیرضا رضائی استادیار روابط بین الملل دانشگاه آزاد اسلامی واحد همدان.

فهرست منابع
1- ازغندي، عليرضا. (1381) سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران. تهران: نشر قومس.
2- ازغندي، عليرضا. (1378) تنش زدايي در سياست خارجي: مورد جمهوري اسلامي ايران 78-1367: فصلنامه سياست خارجي. سال سيزدهم، زمستان.
3- بازرگاني، مهدي. (1363) انقلاب ايران در دو حركت. تهران: نشر مظاهر.
4- بخشايشي اردستاني، احمد. (1375) اصول سياست خارجي ج.ا.ا تهران: نشر آواي نور.
5- بعيدي نژاد، حميد. (1384) سياست هسته اي خاتمي. فصلنامه سياست خارجي، سال نوزدهم، بهار.
6- ثقفي عامري، ناصر، (1385) در جستجوي افق هاي جديد در سياست خارجي ايران: «سياست نگاه به شرق»، پژوهشنامه رويكرد نگاه به شرق در سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران. مركز تحقيقات استراتژيك: معاونت پژوهشهاي سياست خارجي، شماره 5.
7- دهشيري، محمدرضا. (1380) چرخه آرمان گرايي و واقع گرايي در سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران: فصلنامه سياست خارجي، سال پانزدهم، تابستان.
8- رضايي، عليرضا. (1381) پيامدهاي انقلاب اسلامي ايران و دگرگوني سياست خارجي ايالات متحده آمريكا در منطقه خليج فارس. پايان نامه كارشناسي ارشد روابط بين الملل. دانشگاه تهران، دانشكده حقوق و علوم سياسي.
9- رمضاني، روح ا... (1386) چارچوبي تحليلي براي بررسي سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران. ترجمه عليرضا طيب. تهراني: نشر ني.
10- قوام، عبدالعلي. (1386) روابط بين الملل نظريه ها و رويكردها تهران: نشر سمت.
11- محمدي، منوچهر. (1386) آينده نظام بين الملل و سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران. تهران: دانشكده روابط بين الملل وزارت خارجه.
12- مشيرزاده، حميرا. (1384) تحول در نظريه هاي روابط بين الملل تهران: نشر سمت.
13- موسسه نشر و تنظيم آثار امام خميني (ره)، (1378) صدور انقلاب از ديدگاه امام خميني (ره) تهران: موسسه نشر و تنظيم آثار امام خميني (ره).
14- نبوي، مرتضي. (1383) سياست خارجي ايران در دوران رياست جمهوري آقاي هاشمي رفسنجاني، همراه مصاحبه با آقاي هاشمي رفسنجاني، فصلنامه راهبرد، شماره 34.
15- ونت، الكساندر (1384) نظريه اجتماعي سياست بين الملل تهران: نشر وزارت خارجه.
16- Ramazani, R.K. (2001) Reflections on Iran's foreign policy: Defining the national interests. In John Esposito and R.K. Ramazani. Iran at the crossroads. New Yourk: Pal grave.

به نقل ازفصلنامه راهبرد. سال شانزدهم، شماره 48.(۱۳۸۷).

موضوعات مطالب :




+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/05/17ساعت   توسط حسین نوشا دی  |