نظام بينالملل و استراتژي جمهوري اسلامي ايران ؛ قسمت اول

نویسنده : علیرضا سعید آبادی
براساس رهيافت سيستمي، هر واحد سياسي، مجموعهاي از تقاضاها و خواستههاي سياسي، فرهنگي، نظامي و اقتصادي را به محيط پيرامون خود و ساير واحدهاي سياسي ارائه ميکند و در مقابل از آنها خواستهاي متنوعي را دريافت ميدارد. هر چه ميزان سازواري و تبادل و هم افزايي اين خواستهها بايکديگر بيشتر باشد، به هماناندازه تعادل در درون سيستم نيز بيشتر است.
از اين رو، قاعده کلي اين است که افزايش امنيت به ثبات و تعادل سيستمي ميانجامد و افزايش ناامني از آن ميکاهد. هرچه ميزان تهديد نسبت به واحد سياسي افزايش يابد، نيروهاي گريز از مرکز نيز بيشتر شده و واحد سياسي روبه بحران ميرود. گاهي اوقات، هرچه ميزان فرصتهاي ايجاد شده از سوي برخي واحدهاي سياسي نسبت به سايرين افزايش مييابد، باعث احساس ناامني در واحدهاي سياسي ديگر ميشود. از منظر اين رهيافت، واحد سياسي موفق در مقايسه با ساير واحدهاي سياسي، واحدي است که به افزايش ثبات و تعادل سيستم کمک ميکند. کشور جمهوري اسلامي ايران نيز همانند هر واحد سياسي ديگر، با توجه به نسبت تعامل و تقابل خواستها و تقاضاهاي سياسي، فرهنگي، نظامي و اقتصادي خود با ساير واحدهاي سياسي، همواره با مجموعهاي از فرصتها و تهديدهاي محيطي مواجه بوده و استراتژي ملي جمهوري اسلامي ايران براي افزايش فرصتها و کاهش تهديدهاي دريافت شده، دريافت نشده يا نوظهور، مبتني براقدامات متنوعي است.
حال سؤال اين است که نظام بينالملل چه تاثيري بر ميزان اثربخشي استراتژي ملي و در مجموع بر افزايش فرصتها و کاهش تهديدهاي کشور خواهد داشت؟پاسخهاي احتمالي به اين سؤال ميتواند ما را به نتايج جديدي درباره آثار بينالمللي ناشي از استرتژي کشور رهنمون كند.
درواقع، هدف اصلي از اين مقاله، ارائه چارچوبي توصيفي و تحليلي پيرامون کارکردهاي نظام بينالملل در مباحث استراتژيک، بويژه استراتژي ملي کشورمان است.
مفاهيم
مقوله امنيت، قبل از هر چيز يک امر ذهني و نسبي است. بدين معنا که احساس امنيت در افراد مختلف نسبت به پديده واحد، يکي نيست و در جاها و موقعيتهاي متفاوت فرق ميکند. به همين دليل است که در مباحث امنيت، هيچگاه از ناامني مطلق و امنيت مطلق سخن گفته نميشود و ما همواره در هر شرايطي با درصدي از ناامني يا امنيت مواجه هستيم. اگر استراتژي، هنر بهکارگيري امکانات ملي در عرصههاي داخلي و خارجي کشور براي برآورده شدن و تحقق همه جانبه اهداف سياسي، فرهنگي، اقتصادي و نظامي و در يک عبارت، اهداف ملي به شمارايد و استراتژي ملي براي سياستمدار، چارچوب آن باشد بايد ديد در کشورمان فرصتها و تهديدهاي محيط داخلي و بينالمللي چه وضعي دارند و پيامدهاي بينالمللي آن مورد بررسي قرار گيرند.
اهداف ملي جمهوري اسلامي ايران
اهداف اساسي کشورها گرچه در طول زمان نسبت به منافع ملي از ثبات و پايداري بيشتري برخوردارند، اما شرايط متحول شونده و ناپايدار نظام بينالملل در دو دهه اخير، تأثيرات قاطعي بر اهداف آرماني کشورهاي توسعه نيافته و حتي کشورهاي مرکز داشته است. جهاني شدن و اقتصاد بدون مرز، جهان گرايي فرهنگي غرب و هژموني و استيلاطلبي ايالات متحده آمريکا با وجود پارهاي نيروهاي گريز از مرکز در حوزه سياست بينالملل در حال حاضراز روندهاي عمده در سطح جهان بشمار ميرود و مصاديق فراواني براي هريک ميتوان برشمرد. با اين حال، نظام بينالملل پس از فروپاشي نظام دوقطبي همچنان فاقد اقتدار مرکزي است و همين امر به تناسب ظرفيت نظامهاي سياسي، بر سير تحولات داخلي در کشورها افزوده است.
قدرت ملي جمهوري اسلامي ايران
منابع قدرت را به دو دسته ميتوان تقسيم کرد: منابع داخلي اعم از: وضع جغرافيايي، جمعيت، منابع طبيعي، توسعه اقتصادي، قدرت نظامي، ساختار و نظام سياسي و شکل حکومت، ايدئولوژي، دکترين نظامي، روحيه ملي و افکار عمومي و منابع خارجي اعم از: نظام بينالملل، قابليتها و آسيب پذيريهاي دوستان و دشمنان، اتحادها و ائتلافها، تکنولوژي، تسليحات و موقعيت جهاني کشور.
ايران از نظر وسعت سرزمين يکي از بزرگترين کشورهاي خاورميانه است و با دارا بودن يك ميليون و 648 هزار و 195کيلومتر مربع وسعت، از تنوع آب و هوايي چشمگير و منابع طبيعي سرشار و اراضي گوناگون با موقعيت سرزميني ويژه برخوردار است. کشور ما از نظر جمعيت، طبق سرشماري سال 1385 با جمعيت بالغ بر 70ميليون نفر و با رتبه هجدهم يکي از پرجمعيتترين کشورهاي جهان است. يکي از ويژگيهاي جمعيت ايران به خاطر نرخ رشد متوسط بالاي آن به ويژه پس از سالهاي پس از انقلاب اسلامي، جمعيت جوان آن است. از منظر توسعه، کشور ايران چهار برنامه توسعه ملي را پس از انقلاب اسلامي سال57 پشت سر گذاشته است. از حيث قدرت نظامي، کشور ما ناگزير در يک جنگ کلاسيک منطقهاي با کشور عراق به مدت هشت سال به تجارب عملي فراواني دست يافته است. اما در مصاف باجنگهاي فرامدرن و برق آساي جديد، قدرت نظامي فقط باتاکيد بر جنبههاي پيشگيرانه و بازدارنده آن، اهداف ملي را تامين خواهد کرد و ورود در رقابتهاي نظامي بيحد و حصر، چيزي جز عدم توازن درمعادله امنيت و توسعه براي ما نيست. پيرامون ساختار نظام سياسي ايران و شکل حکومت مشخصه اصلي آن، ويژگي منحصر به فرد آن است که در جهان معاصر مشابه ندارد. ايدئولوژي، با وجود تحولات عظيم داخلي و بينالمللي همچنان وجه مشخصه نظام سياسي ايران با ساير نظامهاي سياسي موجود در جهان معاصر تلقي ميشود. دکترين نظامي، يکي ديگر از منابع داخلي قدرت ملي در ايران است. اين مؤلفه بيش از آن که به جنبههاي پيشگيرانه از جنگ بينديشد، عملاً بر حتمي بودن وقوع جنگ در آينده تاکيد دارد. از مهمترين منابع داخلي قدرت ملي که پيوستگي خاصي نيز با يکديگر دارند، روحيه ملي و افکار عمومي است. روحيه مردم ايران از فرهنگ کهن و باورهاي عميق ديني مردم اين مرز و بوم ناشي ميشود.
درباره منابع خارجي قدرت ملي در ايران، در اين نوشتار صرفاً به نظام بينالملل اکتفا ميکنيم كه در ادامه مورد بررسي قرار ميگيرد.
در اين که کشوري مانند ايران جغرافياي وسيع، جمعيت زياد، منابع طبيعي فراوان، روحيه بالا و افکار عمومي مستعدي دارد که در صورت برنامهريزيها و بهرهبرداريهاي مناسب، ميتوانند فرصتساز باشند، جاي هيچ شکي وجود ندارد.
جدول منابع مادي و کيفي قدرت ملي جمهوري اسلامي ايران و فرصتها و تهديدهاي بالقوه و بالفعل براي مطالعه بيشتر از سوي پژوهشگران ارائه شده است. حال سؤال اين است كه آيا برايند منابع قدرت ملي با اهداف آرمانگرايانه و نظام سياسي ايران در شرايط نظام نوين بينالملل تناسب دارد؟از ديدگاه نظريه سيستمي، هر کشور در ارتباط با نظام بينالملل داراي وزن بوده و به تناسب آن به ايفاي نقش ميپردازد و موقعيت کشورها براساس آن از يکديگر متمايز ميشوند. از اين رو، موقعيت کشور ايران نيز در نظام بينالملل با يک رويکرد تطبيقي بين قبل و بعد از انقلاب اسلامي و مطالعه واقعيتهاي موجود قابل بررسي است. کشور ما، پس از وقوع انقلاب اسلامي با تحول اساسي در ايفاي نقش منطقهاي خود روبرو شد و در دهه اول انقلاب با استفاده از شرايط نظام دوقطبي ومستقل از دو بلوک شرق و غرب به بازيگري پرداخت، اما واقعيتهاي عمدهاي که در حال حاضر بر سر راه جمهوري اسلامي ايران در جهان خودنمايي ميکند، عبارتند:
1- پيامدهاي محيط امنيتي جديد منطقه خاورميانه بويژه حوزه خليج فارس پس از افول نقش عراق و حضور آمريکا براي برقراري امنيت و دمکراسي و زمينههاي تهديدزايي بالا در پيرامون کشورمان، از اهميت خاصي برخوردار است.
2- بازنگشتن پرونده هستهاي ايران به سازمان بينالمللي انرژي اتمي پس از قطعنامههاي متعدد شوراي امنيت سازمان ملل متحد درباره ايران، دومين عامل بينالمللي است که نتيجه آن همچنان ميتواند جايگاه کشورمان را در بين قدرتهاي درجه يک و دو جهان نشان دهد.
3- تغيير در ساختار وترکيب قدرت در نظام بينالملل، باعث قبض وبسط بسياري از مفاهيم در شرايط پس از جنگ سرد و فروپاشي نظام دو قطبي شده است. حقوق بشر وتروريسم از جمله اين مفاهيم هستند که با تبليغات جهاني غرب و فضاسازيهاي گستردهاي تاکنون مورداستفاده قرار گرفتهاند.
با غلبه نظام سرمايهداري بر تفکر مارکسيسم - لنينيسم و از بين رفتن بلوک شرق، مفهوم حقوق بشر حوزه اطلاق وسيعتري يافته و غرب، فرهنگ ليبرال دمکراسي را با کارکردي جهاني و منحصر به خود، ملاک ارزيابي روابط با ساير کشورها قرار داده است. اين رويکرد باعث تحول مفهوم جنگ و درگيري از بعد صرفاً سختافزاري و نظامي به ساير وجوه فرهنگي و نرمافزاري شده است.
4- باوجود رقابت غرب و روسيه و چين، تصويب قطعنامه ضد ايراني شوراي امنيت با اجماع اعضاي آن از نشانههاي ضرورت واقعگرايي و بازتعريف نقش بينالمللي کشورمان براي افزايش فرصتها و کاهش تهديدهاي خارجي است.
5- توسعه نظام سرمايهداري غرب به اقصي نقاط جهان با هدف جهانشمولي مکتب اصالت سرمايه و با عامليت شرکتهاي چند مليتي و سازمانهاي مالي و اقتصادي بينالمللي از جمله بانک جهاني، صندوق بينالمللي پول و سازمان تجارت جهاني - حتي با وجود بحران اقتصادي غرب - باعث شده است كه اقتصاد در اکثر کشورها بويژه کشورهاي توسعه يافته در رديف اولين اولويتهاي ملي قرار گيرد و ديگر هيچ کشوري آن را فداي ساير اولويتها نکند، بلکه حتي تحت شرايط و الزامات سياسي نيز منافع اقتصادي خود را در صدر برنامههاي ملي پيگيري کنند. در نظام نوين بينالملل، ميزان توان اقتصادي کشورها و برخورداري آنان از منابع مالي و ثروت جهان از مؤلفههاي اصلي و تعيينکننده در روابط بين کشورهاست. تقسيمبندي جهان به دو بخش شمال و جنوب براين اساس صورت گرفته است.
حال سؤال اين است با نظام نوين بينالملل که قواعد غيرايدئولوژيک آن در گستره جهاني فراگير شده است، چگونه بايد به اصول مشترک دست يافت؟بين بحرانهاي ناشي از واگرايي و فرصتهاي همگرايي عزتمند با نظام جديد بينالملل، کدام يک منافع ملي جمهوري اسلامي ايران را بيشتر تامين ميکند؟و فرصتها و تهديدهاي داخلي و بينالمللي کشورمان کدامند؟
فرصتهاي ايران
فرصتهاي کشورمان در دو محيط داخلي و بينالمللي قابل بررسي هستند، اما با توجه به اهميت عوامل بينالمللي، در اين نوشتار صرفا اهم فرصتهاي داخلي آورده ميشود و براساس آن قدم به محيط بينالمللي ميگذاريم.
فرصتهاي محيط داخلي
- جمعيت جوان و منابع انساني فراوان با بهره هوشي مناسب براي اجراي برنامههاي توسعه، مشروط به طراحي و تدوين نظام ملي
برنامه ريزي منابع انساني
- سرزمين پهناور با اقليمهاي متنوع و مناسب براي برنامهريزيهاي اقتصادي، صنعتي، کشاورزي، دامي، غذايي و گردشگري
وجود معادن سرشار و ذخاير طبيعي و خدادادي که ميتواند هم شتابدهنده اقتصاد و هم بازدارنده آن باشد
- داراي موقعيت ژئواستراتژيک و ژئوپلتيک در خاورميانه و پل ارتباطي آسياي مركزي و قفقاز، اروپا و شرق آسيا
- پيشينه تاريخي و تمدن کهن براي ارتباط قوي فرهنگي با ساير ملل
فرصتهاي محيط بينالمللي
- ايران به عنوان کريدور شمال- جنوب نقش مهمي در ارتباط، حمل ونقل و همکاري با قفقاز و ماوراي آن دارد.
- تاثير برترتيبات امنيتي منطقه با تلاش براي عقد موافقتنامههاي دوجانبه با برخي از کشورهاي عضو شوراي همکاري خليج فارس
- فرصتيابي ايران در افغانستان براي مذاکره با ناتو و تعامل با آن در چارچوب منافع ملي بر سر موضوعاتي مانند القاعده، طالبان و سنيهاي سلفي که دشمنان ايدئولوژيک ايران هستند و نيز مبارزه با موادمخدر
- استفاده از اشتراک ديني، بعضاً قومي و زباني ايران در ميان کشورهاي آسياي ميانه و قفقاز
- بهرهبرداري سياسي از تشديد واگرايي روسيه و غرب و تلاش براي کاهش امنيت رواني روسها در صورت همسويي آن کشور با سياستهاي آمريکا
- استفاده متقابل از ظرفيت چين به عنوان کانديدايي براي رقابت استراتژيک با ايالات متحده و تغيير وضع موجود در سياست بينالملل
- برنامهريزي براي استفاده از نياز حياتي آمريکا به گاز روسيه و ايران به عنوان بزرگترين دارندگان ذخاير گاز جهان
- استفاده از رقابت هند و پاکستان در آسياي مرکزي با هدف تقويت کريدور شمال- جنوب
ادامه دارد...
از اين رو، قاعده کلي اين است که افزايش امنيت به ثبات و تعادل سيستمي ميانجامد و افزايش ناامني از آن ميکاهد. هرچه ميزان تهديد نسبت به واحد سياسي افزايش يابد، نيروهاي گريز از مرکز نيز بيشتر شده و واحد سياسي روبه بحران ميرود. گاهي اوقات، هرچه ميزان فرصتهاي ايجاد شده از سوي برخي واحدهاي سياسي نسبت به سايرين افزايش مييابد، باعث احساس ناامني در واحدهاي سياسي ديگر ميشود. از منظر اين رهيافت، واحد سياسي موفق در مقايسه با ساير واحدهاي سياسي، واحدي است که به افزايش ثبات و تعادل سيستم کمک ميکند. کشور جمهوري اسلامي ايران نيز همانند هر واحد سياسي ديگر، با توجه به نسبت تعامل و تقابل خواستها و تقاضاهاي سياسي، فرهنگي، نظامي و اقتصادي خود با ساير واحدهاي سياسي، همواره با مجموعهاي از فرصتها و تهديدهاي محيطي مواجه بوده و استراتژي ملي جمهوري اسلامي ايران براي افزايش فرصتها و کاهش تهديدهاي دريافت شده، دريافت نشده يا نوظهور، مبتني براقدامات متنوعي است.
حال سؤال اين است که نظام بينالملل چه تاثيري بر ميزان اثربخشي استراتژي ملي و در مجموع بر افزايش فرصتها و کاهش تهديدهاي کشور خواهد داشت؟پاسخهاي احتمالي به اين سؤال ميتواند ما را به نتايج جديدي درباره آثار بينالمللي ناشي از استرتژي کشور رهنمون كند.
درواقع، هدف اصلي از اين مقاله، ارائه چارچوبي توصيفي و تحليلي پيرامون کارکردهاي نظام بينالملل در مباحث استراتژيک، بويژه استراتژي ملي کشورمان است.
مفاهيم
مقوله امنيت، قبل از هر چيز يک امر ذهني و نسبي است. بدين معنا که احساس امنيت در افراد مختلف نسبت به پديده واحد، يکي نيست و در جاها و موقعيتهاي متفاوت فرق ميکند. به همين دليل است که در مباحث امنيت، هيچگاه از ناامني مطلق و امنيت مطلق سخن گفته نميشود و ما همواره در هر شرايطي با درصدي از ناامني يا امنيت مواجه هستيم. اگر استراتژي، هنر بهکارگيري امکانات ملي در عرصههاي داخلي و خارجي کشور براي برآورده شدن و تحقق همه جانبه اهداف سياسي، فرهنگي، اقتصادي و نظامي و در يک عبارت، اهداف ملي به شمارايد و استراتژي ملي براي سياستمدار، چارچوب آن باشد بايد ديد در کشورمان فرصتها و تهديدهاي محيط داخلي و بينالمللي چه وضعي دارند و پيامدهاي بينالمللي آن مورد بررسي قرار گيرند.
اهداف ملي جمهوري اسلامي ايران
اهداف اساسي کشورها گرچه در طول زمان نسبت به منافع ملي از ثبات و پايداري بيشتري برخوردارند، اما شرايط متحول شونده و ناپايدار نظام بينالملل در دو دهه اخير، تأثيرات قاطعي بر اهداف آرماني کشورهاي توسعه نيافته و حتي کشورهاي مرکز داشته است. جهاني شدن و اقتصاد بدون مرز، جهان گرايي فرهنگي غرب و هژموني و استيلاطلبي ايالات متحده آمريکا با وجود پارهاي نيروهاي گريز از مرکز در حوزه سياست بينالملل در حال حاضراز روندهاي عمده در سطح جهان بشمار ميرود و مصاديق فراواني براي هريک ميتوان برشمرد. با اين حال، نظام بينالملل پس از فروپاشي نظام دوقطبي همچنان فاقد اقتدار مرکزي است و همين امر به تناسب ظرفيت نظامهاي سياسي، بر سير تحولات داخلي در کشورها افزوده است.
قدرت ملي جمهوري اسلامي ايران
منابع قدرت را به دو دسته ميتوان تقسيم کرد: منابع داخلي اعم از: وضع جغرافيايي، جمعيت، منابع طبيعي، توسعه اقتصادي، قدرت نظامي، ساختار و نظام سياسي و شکل حکومت، ايدئولوژي، دکترين نظامي، روحيه ملي و افکار عمومي و منابع خارجي اعم از: نظام بينالملل، قابليتها و آسيب پذيريهاي دوستان و دشمنان، اتحادها و ائتلافها، تکنولوژي، تسليحات و موقعيت جهاني کشور.
ايران از نظر وسعت سرزمين يکي از بزرگترين کشورهاي خاورميانه است و با دارا بودن يك ميليون و 648 هزار و 195کيلومتر مربع وسعت، از تنوع آب و هوايي چشمگير و منابع طبيعي سرشار و اراضي گوناگون با موقعيت سرزميني ويژه برخوردار است. کشور ما از نظر جمعيت، طبق سرشماري سال 1385 با جمعيت بالغ بر 70ميليون نفر و با رتبه هجدهم يکي از پرجمعيتترين کشورهاي جهان است. يکي از ويژگيهاي جمعيت ايران به خاطر نرخ رشد متوسط بالاي آن به ويژه پس از سالهاي پس از انقلاب اسلامي، جمعيت جوان آن است. از منظر توسعه، کشور ايران چهار برنامه توسعه ملي را پس از انقلاب اسلامي سال57 پشت سر گذاشته است. از حيث قدرت نظامي، کشور ما ناگزير در يک جنگ کلاسيک منطقهاي با کشور عراق به مدت هشت سال به تجارب عملي فراواني دست يافته است. اما در مصاف باجنگهاي فرامدرن و برق آساي جديد، قدرت نظامي فقط باتاکيد بر جنبههاي پيشگيرانه و بازدارنده آن، اهداف ملي را تامين خواهد کرد و ورود در رقابتهاي نظامي بيحد و حصر، چيزي جز عدم توازن درمعادله امنيت و توسعه براي ما نيست. پيرامون ساختار نظام سياسي ايران و شکل حکومت مشخصه اصلي آن، ويژگي منحصر به فرد آن است که در جهان معاصر مشابه ندارد. ايدئولوژي، با وجود تحولات عظيم داخلي و بينالمللي همچنان وجه مشخصه نظام سياسي ايران با ساير نظامهاي سياسي موجود در جهان معاصر تلقي ميشود. دکترين نظامي، يکي ديگر از منابع داخلي قدرت ملي در ايران است. اين مؤلفه بيش از آن که به جنبههاي پيشگيرانه از جنگ بينديشد، عملاً بر حتمي بودن وقوع جنگ در آينده تاکيد دارد. از مهمترين منابع داخلي قدرت ملي که پيوستگي خاصي نيز با يکديگر دارند، روحيه ملي و افکار عمومي است. روحيه مردم ايران از فرهنگ کهن و باورهاي عميق ديني مردم اين مرز و بوم ناشي ميشود.
درباره منابع خارجي قدرت ملي در ايران، در اين نوشتار صرفاً به نظام بينالملل اکتفا ميکنيم كه در ادامه مورد بررسي قرار ميگيرد.
در اين که کشوري مانند ايران جغرافياي وسيع، جمعيت زياد، منابع طبيعي فراوان، روحيه بالا و افکار عمومي مستعدي دارد که در صورت برنامهريزيها و بهرهبرداريهاي مناسب، ميتوانند فرصتساز باشند، جاي هيچ شکي وجود ندارد.
جدول منابع مادي و کيفي قدرت ملي جمهوري اسلامي ايران و فرصتها و تهديدهاي بالقوه و بالفعل براي مطالعه بيشتر از سوي پژوهشگران ارائه شده است. حال سؤال اين است كه آيا برايند منابع قدرت ملي با اهداف آرمانگرايانه و نظام سياسي ايران در شرايط نظام نوين بينالملل تناسب دارد؟از ديدگاه نظريه سيستمي، هر کشور در ارتباط با نظام بينالملل داراي وزن بوده و به تناسب آن به ايفاي نقش ميپردازد و موقعيت کشورها براساس آن از يکديگر متمايز ميشوند. از اين رو، موقعيت کشور ايران نيز در نظام بينالملل با يک رويکرد تطبيقي بين قبل و بعد از انقلاب اسلامي و مطالعه واقعيتهاي موجود قابل بررسي است. کشور ما، پس از وقوع انقلاب اسلامي با تحول اساسي در ايفاي نقش منطقهاي خود روبرو شد و در دهه اول انقلاب با استفاده از شرايط نظام دوقطبي ومستقل از دو بلوک شرق و غرب به بازيگري پرداخت، اما واقعيتهاي عمدهاي که در حال حاضر بر سر راه جمهوري اسلامي ايران در جهان خودنمايي ميکند، عبارتند:
1- پيامدهاي محيط امنيتي جديد منطقه خاورميانه بويژه حوزه خليج فارس پس از افول نقش عراق و حضور آمريکا براي برقراري امنيت و دمکراسي و زمينههاي تهديدزايي بالا در پيرامون کشورمان، از اهميت خاصي برخوردار است.
2- بازنگشتن پرونده هستهاي ايران به سازمان بينالمللي انرژي اتمي پس از قطعنامههاي متعدد شوراي امنيت سازمان ملل متحد درباره ايران، دومين عامل بينالمللي است که نتيجه آن همچنان ميتواند جايگاه کشورمان را در بين قدرتهاي درجه يک و دو جهان نشان دهد.
3- تغيير در ساختار وترکيب قدرت در نظام بينالملل، باعث قبض وبسط بسياري از مفاهيم در شرايط پس از جنگ سرد و فروپاشي نظام دو قطبي شده است. حقوق بشر وتروريسم از جمله اين مفاهيم هستند که با تبليغات جهاني غرب و فضاسازيهاي گستردهاي تاکنون مورداستفاده قرار گرفتهاند.
با غلبه نظام سرمايهداري بر تفکر مارکسيسم - لنينيسم و از بين رفتن بلوک شرق، مفهوم حقوق بشر حوزه اطلاق وسيعتري يافته و غرب، فرهنگ ليبرال دمکراسي را با کارکردي جهاني و منحصر به خود، ملاک ارزيابي روابط با ساير کشورها قرار داده است. اين رويکرد باعث تحول مفهوم جنگ و درگيري از بعد صرفاً سختافزاري و نظامي به ساير وجوه فرهنگي و نرمافزاري شده است.
4- باوجود رقابت غرب و روسيه و چين، تصويب قطعنامه ضد ايراني شوراي امنيت با اجماع اعضاي آن از نشانههاي ضرورت واقعگرايي و بازتعريف نقش بينالمللي کشورمان براي افزايش فرصتها و کاهش تهديدهاي خارجي است.
5- توسعه نظام سرمايهداري غرب به اقصي نقاط جهان با هدف جهانشمولي مکتب اصالت سرمايه و با عامليت شرکتهاي چند مليتي و سازمانهاي مالي و اقتصادي بينالمللي از جمله بانک جهاني، صندوق بينالمللي پول و سازمان تجارت جهاني - حتي با وجود بحران اقتصادي غرب - باعث شده است كه اقتصاد در اکثر کشورها بويژه کشورهاي توسعه يافته در رديف اولين اولويتهاي ملي قرار گيرد و ديگر هيچ کشوري آن را فداي ساير اولويتها نکند، بلکه حتي تحت شرايط و الزامات سياسي نيز منافع اقتصادي خود را در صدر برنامههاي ملي پيگيري کنند. در نظام نوين بينالملل، ميزان توان اقتصادي کشورها و برخورداري آنان از منابع مالي و ثروت جهان از مؤلفههاي اصلي و تعيينکننده در روابط بين کشورهاست. تقسيمبندي جهان به دو بخش شمال و جنوب براين اساس صورت گرفته است.
حال سؤال اين است با نظام نوين بينالملل که قواعد غيرايدئولوژيک آن در گستره جهاني فراگير شده است، چگونه بايد به اصول مشترک دست يافت؟بين بحرانهاي ناشي از واگرايي و فرصتهاي همگرايي عزتمند با نظام جديد بينالملل، کدام يک منافع ملي جمهوري اسلامي ايران را بيشتر تامين ميکند؟و فرصتها و تهديدهاي داخلي و بينالمللي کشورمان کدامند؟
فرصتهاي ايران
فرصتهاي کشورمان در دو محيط داخلي و بينالمللي قابل بررسي هستند، اما با توجه به اهميت عوامل بينالمللي، در اين نوشتار صرفا اهم فرصتهاي داخلي آورده ميشود و براساس آن قدم به محيط بينالمللي ميگذاريم.
فرصتهاي محيط داخلي
- جمعيت جوان و منابع انساني فراوان با بهره هوشي مناسب براي اجراي برنامههاي توسعه، مشروط به طراحي و تدوين نظام ملي
برنامه ريزي منابع انساني
- سرزمين پهناور با اقليمهاي متنوع و مناسب براي برنامهريزيهاي اقتصادي، صنعتي، کشاورزي، دامي، غذايي و گردشگري
وجود معادن سرشار و ذخاير طبيعي و خدادادي که ميتواند هم شتابدهنده اقتصاد و هم بازدارنده آن باشد
- داراي موقعيت ژئواستراتژيک و ژئوپلتيک در خاورميانه و پل ارتباطي آسياي مركزي و قفقاز، اروپا و شرق آسيا
- پيشينه تاريخي و تمدن کهن براي ارتباط قوي فرهنگي با ساير ملل
فرصتهاي محيط بينالمللي
- ايران به عنوان کريدور شمال- جنوب نقش مهمي در ارتباط، حمل ونقل و همکاري با قفقاز و ماوراي آن دارد.
- تاثير برترتيبات امنيتي منطقه با تلاش براي عقد موافقتنامههاي دوجانبه با برخي از کشورهاي عضو شوراي همکاري خليج فارس
- فرصتيابي ايران در افغانستان براي مذاکره با ناتو و تعامل با آن در چارچوب منافع ملي بر سر موضوعاتي مانند القاعده، طالبان و سنيهاي سلفي که دشمنان ايدئولوژيک ايران هستند و نيز مبارزه با موادمخدر
- استفاده از اشتراک ديني، بعضاً قومي و زباني ايران در ميان کشورهاي آسياي ميانه و قفقاز
- بهرهبرداري سياسي از تشديد واگرايي روسيه و غرب و تلاش براي کاهش امنيت رواني روسها در صورت همسويي آن کشور با سياستهاي آمريکا
- استفاده متقابل از ظرفيت چين به عنوان کانديدايي براي رقابت استراتژيک با ايالات متحده و تغيير وضع موجود در سياست بينالملل
- برنامهريزي براي استفاده از نياز حياتي آمريکا به گاز روسيه و ايران به عنوان بزرگترين دارندگان ذخاير گاز جهان
- استفاده از رقابت هند و پاکستان در آسياي مرکزي با هدف تقويت کريدور شمال- جنوب
ادامه دارد...
منبع: روزنامه - اطلاعات - تاريخ شمسی نشر 7/6/1389
به نقل از باشگاه اندیشه
موضوعات مطالب :
مسائل تئوریک علم سیاست و روابط بین الملل
سیاست بین الملل
مطالعات جمهوری اسلامی ایران
مطالعات استراتژیک
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۸۹/۰۷/۰۹ ساعت توسط حسین نوشا دی
|