نویسنده : حسین دهشیار

چکیده : 

تراز بازرگانی چین با آمریکا به سود چین است و این کشور از تراز مثبت چند صد میلیارد دلاری برخودار است. بازار مصرف آمریکا حلقه کلیدی و حیاتی برای تداوم توسعه اقتصادی و توسعه اجتماعی و تحول فرهنگی چین است .

 

امروزه اتفاق نظر فزاینده وجود دارد مبنی بر اینکه چین در مسیر برجستگی بین المللی قرار دارد. اما محققاً تفاوت نظر فراوان نیز وجود دارد که چه زمانی این کشور به نقطه اقتدار می رسد و آیا استراتژی دنبال شده بوسیله چین بهینه ترین چارچوب است؟ و آیا سرعت حرکت این کشور در رابطه با ظرفیتها، توانمندیها، کشش اجتماعی و الگوهای سنتی فرهنگی متناسب می باشد؟با این همه وجود این تفاوت آرا نافی این واقعیت نیست که چین بر روی ریل در جهتی قرار گرفته است که رو به سوی عظمت و اعتبار جهانی دارد. مکمل این اتفاق نظر این توافق تئوریک و عملیاتی است که اولویتهای چین با توجه به درک مدرن و پالوده شده ای که از مفهوم قدرت وجود دارد، منطقی ترین، کارآمدترین و مطلوب ترین در صحنه امروزی گیتی می باشد. پس در اینکه امپراطوری میانه در حال صعود است تعارض آرا وجود ندارد. صعود چین به لحاظ اینکه جوهره و منطق اقتصادی بر آن حاکم است و این منطق الگوهای اقتصاد بازار را چارچوب خود قرار داده است، زنگ خطر را به صدا در نیاورده است. الگوی توسعه چین چون درصدد نابودی الگوی مستقر و ساختارهای حمایت شده بوسیله قدرتهای حاکم نمی باشد فاقد جوهره تخریبی است و به همین روی در رابطه با آن شمشیر از رو بسته نشده است. اما در کنار پذیرش این مهم که چین در حال صعود است سوال مطرح شده این می باشد که چگونه با این واقعیت باید روبرو شد. آمریکا سمبل کشور طرفدار حفظ وضع موجود است. این کشور براساس قواعد نانوشته مسئولیت حفظ، تداوم و تقویت سیستم حاکم و ارزشهای مستقر را در صحنه جهانی برعهده دارد. به عبارت دیگر چون آمریکا فزونترین منفعت و بهره را از قواعد، ساختارها، ارزشها و رویه های حاکم بر جهان می برد برایش این سئوال مطرح است که چه شیوه ای را برای مواجه شدن با واقعیت صعود چین پیاده کند. گروهی در آمریکا بر این اعتقاد هستند که اگر در برابر چین سیاست توازن قوا دنبال شود مطلوبترین شیوه مدیریت ارتقاء جایگاه جهانی این تحول مستقر در شرق آسیا به چشم خواهد آمد. گروهی دیگر هم نظریه افزایش قدرت و بالا بردن ظرفیت ها در رابطه با چین را مطرح می کنند از این زاویه فکری برای اینکه مدیریت صعود چین آسیبی به جایگاه و اقتدار آمریکا وارد نسازد، سیاست ایجاب می کند که هژمون کنونی جهان تلاش مداوم و مستمری را پی گیری کند که موقعیت فزونی همه جانبه و فراگیر قدرت خود را به هر قیمتی حفظ کند. دولت باراک اوباما یک استراتژی سه ستونی را در سیاست خود نسبت به غول در حال قیام در شرق آسیا تدوین نموده است. با توجه به اینکه چین استراتژی توسعه اقتصادی مبتنی بر صادرات را پیش گرفته است دولت آمریکا همه گونه معاضدت و همکاری را برای تسهیل ورود کالاهای چین به کشور خود به صحنه آورده است. دولت آمریکا با تمام تلاشهای مطرح شده بوسیله اتحادیه های کارگری و مخالفان چین در کنگره برای افزایش تعرفه ها برکالاهای چینی به شدت مخالفت کرده است. تراز بازرگانی چین با آمریکا به سود چین است و این کشور از تراز مثبت چند صد میلیارد دلاری برخودار است. بازار مصرف آمریکا حلقه کلیدی و حیاتی برای تداوم توسعه اقتصادی و توسعه اجتماعی و تحول فرهنگی چین است. بدون بازار آمریکا که در آن پرمصرف ترین مردم و در عین حال شهروندانی با یکی از بالاترین قدرتهای خرید حضور دارند به هیچ روی امکان استراتژی کنونی برای چین وجود نمی داشت. پس سیاستهای معاضدت آمریکا در رابطه با واردات از چین است که موتور ارتقاء و اعتبار جهانی چین است. این شیوه موسوم به «سیاست تنیدگی» می باشد. در کنار این سیاست آمریکا در رابطه با موضوع حقوق بشر که یک مقوله فرهنگی ـ اجتماعی است «خط مشی انتقاد» را از عملکرد چین پیش گرفته است. آمریکا در موارد عدیده به انتقاد از کارنامه چین در رفتار این کشور با شهروندانش پرداخته است. هرچند در مقام مقایسه با انتقاد آمریکا از شوروی در دوران جنگ سرد در رابطه با موضوع حقوق بشر این انتقاد بسیار کم مایه است اما در کنار اتحادیه اروپا این تنها آمریکا است که به این موضوع حساسیت نشان می دهد. این آگاهی برای آمریکا وجود دارد همانطور که مراوده اقتصادی بهترین وسیله برای مدیریت و جهت دادن به مسیر آینده چین بدون به خطر انداختن نظم حاکم جهانی است، انتقاد از این کشور هم باعث می شود که متوجه باشد برای آمریکا ابزارهای و شیوه های غیر نظامی وجود دارد که در صورت تلاش این کشور برای خدشه وارد کردن بر نظم جهانی، مورد استفاده قرار گیرد که هزینه های فراوان برای چین بوجود آورد. در کنار تنیدگی اقتصادی، انتقاد فرهنگی ـ اجتماعی، ستون سوم استراتژی آمریکا را باید پذیرش اجتناب ناپذیر بودن وجود نقشهای با شدت کم است. جایگاه آمریکا ایجاب می کند که این کشور در تمامی نقاط جهان حضور داشته باشد و معادلات داخلی این کشور نیز ایجاب می کند که سیاستهای خاصی را دنبال کند که کشور چین آن را مناسب نمی یابد. همانطور که چین هم پرواضح است که خط مشی هایی را در قلمرو سیاست خارجی خود دنبال کند که مطلوب آمریکا نباشد ولی با در نظر گرفتن مقتضیات داخلی و الزامات توسعه اقتصادی چاره ای جز پی گیری آنها نمی تواند وجود داشته باشد. اما برای آمریکا و چین واضح است که هدف آسیب رساندن به طرف مقابل علل پی گیری این سیاستها نیست. فروش سلاحهای پیشرفته آمریکایی به تایوان و مخالفت چین در دسامبر سال 2009 در کنفرانس کپنهاگ با پیشنهادات آمریکا در رابطه با کاهش گازهای گلخانه ای را در این چارچوب باید در نظر گرفت. این سه مقوله محققاً ستونهای سیاست آمریکا در رابطه با چین تا آینده قابل پیش بینی می باشند.
 
به نقل از :


مرکز پژوهش های علمی و مطالعات استراتژیک خاورمیانه

مطالعات موضوعی :

سیاست بین الملل

اقتصاد سیاسی بین الملل

مطالعات ا رو پا و ایالات متحده آمریکا

آسیای میانه ،شرق آسیا